دوشنبه ٣٠ بهمن ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


تفسیر تبلیغی (7)

سورۀ مبارکۀ «بقره»؛ (آیه هشتم)

در شماره‏‌های گذشتۀ ماهنامۀ مبلّغان (204 الی 209) موضوع «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سورۀ مبارکۀ حمد و آیات اول تا هفتم سورۀ مبارکۀ بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّۀ الهی به ادامۀ آیات سورۀ «بقره» می‏‌پردازیم و آیات آن را با نگاه تبلیغی، مورد تدبّر قرار خواهیم داد.

تفسیر تبلیغی (7)؛ سورۀ مبارکۀ «بقره»؛ (آیه هشتم)

محمدحسن نبوی

اشاره

در شماره‏‌های گذشتۀ ماهنامۀ مبلّغان (204 الی 209) موضوع «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سورۀ مبارکۀ حمد و آیات اول تا هفتم سورۀ مبارکۀ بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّۀ الهی به ادامۀ آیات سورۀ «بقره» می‏‌پردازیم و آیات آن را با نگاه تبلیغی، مورد تدبّر قرار خواهیم داد.

آیه هشتم

]وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الاَخِرِ وَ مَا هُم بِمُؤْمِنِینَ[؛ «و بعضى از مردم می‏‌گویند به‏خدا و به جهان دیگر ایمان آورده‌‏ایم ولکن هرگز ایمان نیاورده‌‏اند.»

نفاق که مورد توجه این آیۀ شریفه است، به معناى «دو رویى» و «مخالف بودن ظاهر با باطن» است.

نفاق چند نوع دارد :

نوع اول: نفاق دراعتقاد

این نوع از نفاق شامل افرادی می‏‌شود که در باطن کافر و مشرک می‏باشند، ولى در ظاهر می‏‌گویند ما ایمان آوردیم. نفاق عقیدتی بدتر از کفراست، زیرا علاوه بر کفر، از مکر و حیله و خدعه نیز برخوردار است؛ از این جهت خداوند در قرآن سخت‏‌ترین عذاب و درکات دوزخ را براى آنان مقرر داشته و فرموده است:

]إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ[؛[1] «منافقان در پائین گودی‌های دوزخند.»

نوع دوم: نفاق در اخلاق

برخی افراد ویژگی‏‌های اخلاقی نیکو ندارند، لیکن خود را دارای اخلاق پسندیده نشان می‌‏دهند؛ مثل اینکه در باطن، زهد و خوف از خدا و محبّت خدا و امثال این صفات را ندارد، ولى در ظاهر خود را زاهد و خائف و محبّ خدا نشان می‏‌دهد. این افراد نیز در زمرۀ اهل نفاق هستند.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) می‌‏فرماید: «مَا زَادَ خُشُوعُ‏ الْجَسَدِ عَلَى مَا فِی الْقَلْبِ فَهُوَ عِنْدَنَا نِفَاقٌ؛[2] فزونى خشوع اعضاء و جوارح بر آنچه در قلب است، نزد ما نفاق می‌‏باشد.»

آن حضرت در جای دیگری می‌‏فرماید: «ثَلَاثُ‏ خِصَالٍ‏ مِنْ‏ عَلَامَاتِ الْمُنَافِقِ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ؛[3] سه خصلت است که از علائم منافق است هر گاه خبری دهد دروغ می‌‏گوید و هر گاه امانت باو سپرده شود خیانت کند و هر گاه وعده کند تخلّف کند.»

امام چهارم زین‏ العابدین(علیه السلام) نیز می‌‏فرماید:

«إِنَّ الْمُنَافِقَ یَنْهَى وَ لَا یَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لَا یَأْتِی وَ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ اعْتَرَضَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا الِاعْتِرَاضُ قَالَ الِالْتِفَاتُ وَ إِذَا رَکَعَ رَبَضَ یُمْسِی وَ هَمُّهُ الْعَشَاءُ وَ هُوَ مُفْطِرٌ وَ یُصْبِحُ وَ هَمُّهُ النَّوْمُ وَ لَمْ یَسْهَرْ إِنْ حَدَّثَکَ کَذَبَکَ وَ إِنِ ائْتَمَنْتَهُ خَانَکَ وَ إِنْ غِبْتَ اغْتَابَکَ وَ إِنْ وَعَدَکَ أَخْلَفَکَ؛[4] منافق نهى می‏‌کند و نهى نمى‏‌پذیرد و امر می‏‌کند بآنچه خود انجام نمی‌‏دهد و وقتى به نماز مى‌‏ایستد اعتراض می‏‌کند. گفتم ای پسر رسول خدا اعتراض چیست؟ آن حضرت فرمود: التفات و توجّه به غیر خداست و هنگامى که به رکوع می‏‌رود، همچون چهارپایان فرو می‌‏شود؛ یعنى از رکوع چیزى درک نمی‏‌کند، شام می‏‌کند و همّش خوراک است با اینکه روزه نبوده و صبح می‏‌کند و همّش خواب است با اینکه شب بیدار نبوده. اگر با تو سخن گوید دروغ می‏‌گوید و اگر به او امانت بسپارى، خیانت کند و اگر از او غایب شوى، غیبت تو را می‌‏کند و اگر با او وعده کنى، خلف وعده می‏‌کند.»

در مورد اخلاقیات ناپسند یک نکته قابل تأمل است؛ اگر کسی در باطن، داراى اخلاق رذیله باشد، ولى در ظاهر ترتیب اثر ندهد و سعی کند اخلاق بد خود را کنترل و نگذارد که بازتاب بیرونی داشته باشد، این نوع رفتار نفاق نیست، بلکه طریقۀ معالجه اخلاق رذیله همین است و اگر به قصد مبارزه با اخلاقیات زشت باشد، بسیار ممدوح و پسندیده، بلکه لازم است.

نفاق در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله)

نفاق امرى است «مقول به تشکیک» و «ذى‏مراتب» و منافقین به همۀ مراتبشان در هر عصر و زمانى بوده و هستند و آیات قرآن در این مورد صراحت دارد. از این آیه (بقره / 8) به خوبی می‌توان فهمید که برخی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) منافق بوده‌اند.

بعضى از اهل ‏سنّت گفته‌‏اند که همۀ اصحاب پیغمبر(صلی الله علیه و آله) «عدول» بوده و بر طبق این ادعاء خبرى به آن حضرت نسبت داده‌‏اند که فرمود: «اصحابى کالنجوم بایّهم اقتدیتم اهتدیتم؛ اصحاب من مانند ستارگان‌اند به هر کدام اقتداء کردید، هدایت خواهید شد.»

این ادعاء و خبرى که بر طبق آن نقل کرده‌‏اند به دلائلی نمی‌‏تواند صحیح باشد:

1. شکی نیست که میان صحابه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) منافقین متعددی بوده‏‌اند، زیرا آیات فراوانی در قرآن بر این امر دلالت دارد؛ مانند آیات مورد بحث و آیاتی از سورۀ برائت و سورۀ منافقین و... ؛ اکثر آیاتى که دربارۀ منافقین نازل شده، بلکه شاید همۀ آنها در مدینه و در زمان پس از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده و در موارد متعددی شأن نزول آیات در مورد منافقین بوده و در تاریخ هم نام عده‌ای از این اشخاص هم بیان شده است! اگر منافقینى در میان صحابه نبودند که این آیات دربارۀ آنها نازل نمی‌‏شد و اگر منافقین در بین اصحاب بوده‏‌اند، چگونه می‌‏توان گفت به هر کدام اقتداء کردید، هدایت می‏‌شوید.

2. در کتاب «مسند» احمد بن حنبل از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «من آذا علیّا فقد آذانى ایها الناس من آذا علیّا بعث یوم القیمة یهودیّا او نصرانیّا؛ کسی که علی(علیه السلام) را اذیت کند، مرا اذیت کرده است؛ ای مردم کسی که علی(علیه السلام) را اذیت کند، روز قیامت یهودی و یا نصرانی مبعوث می‏‌شود.»[5]

مسلّم است که بسیارى از صحابه نسبت به على(علیه السلام) اذیّت و آزار نمودند و با این وصف چگونه می‌‏توان گفت آنها عدول و مانند ستارگان بوده و اقتداء به آنها موجب هدایت است.

3. حدیث متواتر ثقلین و حدیث متواتر سفینه و احادیث دیگرى که از جانب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شده مانند: «الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ.»[6] و «إِنْ سَلَكَ النَّاسُ كُلُّهُمْ وَادِياً وَ سَلَكَ عَلِیٌّ وَادِياً فَاسْلُكْ وَادِياً سَلَكَهُ عَلِیٌّ وَ خَلِّ النَّاسَ طُرّاً يَا عَمَّارُ إِنَّ عَلِيّاً لَا يَزَالُ عَلَى هُدًى يَا عَمَّارُ إِنَّ طَاعَةَ عَلِیٍّ مِنْ طَاعَتِي وَ طَاعَتِي مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ تَعَالَى؛ حق با علی است و علی با حق؛ اگرچه همۀ مردم به سويى روند و على به راهى ديگر، سالك طريق على باش و همگان را رها ساز. اى عمّار، على پيوسته بر حق است. اى عمّار پيروى از على پيروى از من است و اطاعت از من اطاعت از خداست.»[7] دلالت دارند که راه غیر على(علیه السلام)، راه هدایت نیست و اقتداى به غیر على(علیه السلام) باعث هدایت نیست؛ در حالی که عده‌ای از اصحاب با علی(علیه السلام) جنگیدند! مردم آن زمان چگونه باید عمل می‌کردند؟ نتیجه آنکه روایت «اصحابی کالنجوم» نمی‌تواند صحیح باشد!

4. از صحیح بخارى در اغلب کتب عامه و خاصه نقل شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا فَقَدْ أَغْضَبَنِي‏؛[8] فاطمه پارۀ تن من است؛ پس کسی که او را به خشم آورد، مرا خشمگین کرده است.»

و نیز از صحیح مسلم نقل شده که نبیّ مکرّم اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: «يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا؛[9] آنچه فاطمه را بیازارد، مرا اذیت می‏‌کند.»

حال این حدیث را ضمیمه کنید به حدیثى که بخارى از عایشه نقل می‌‏کند؛

«پس از آنکه ابوبکر فاطمه را از فدک منع نمود، فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبَى‏بکر وَ لَمْ تَتَکَلَّم مَعَهُ اِلَى اَنَّ مَاتَتْ فَدَفَنَهَا عَلَىٌّ لَیلَاً وَ لَمْ یَخبَر أَبَابکر؛[10] پس فاطمه بر ابابکر غضب نموده و تا زمانیکه از دنیا رفت با او سخن نگفت و علی فاطمه(علیهما السلام) را شبانه دفن و ابابکر را خبر نکرد»

از حدیث دوم معلوم می‌‏شود که ابوبکر، فاطمه(علیها السلام) را اذیت نموده و از حدیث اول فهمیده می‌‏شود که اذیت فاطمه اذیت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است؛ مفهوم این روایات را با آیۀ شریفۀ ذیل در نظر بگیرید که می‌‏فرماید:

]إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً[؛[11] «آنان که خدا و رسولش را آزار و اذیّت ‏کنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و بر آنان عذابى با ذلّت و خوارى مهیّا می‌‏سازد.»

نتیجه آنکه عده‌‏ای از اصحاب بودند که مورد لعن و عذاب قرار گرفته‏‌اند؛ حال چگونه افرادی از این دست می‌‏توانند عادل بوده و اقتداء به آنان موجب هدایت باشند.

5. بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بین اصحاب آن حضرت جنگ‌ها و اختلافات متعددی اتفاق افتاده است؛ مانند درگیری بین عثمان و ابوذر و برخورد عده‌‏ای از اصحاب با عثمان که منجر به کشته‏ شدن او گردید و یا جنگ جمل که جنگ بین اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود در یک سو امیرالمؤمنین(علیه السلام) و در دیگر سو طلحه و زبیر قرار دارند، حال مردم به کدام صحابی اگر اقتداء کنند هدایت می‏‌شوند؛ در جنگ با معاویه عده‏ای از اصحاب به دست اصحاب دیگر کشته می‌‏شدند! اگر آن حدیث صحیح بوده و همۀ اصحاب عدول باشند بالأخره به کدامیک باید اقتداء کرد؟

نفاق و دروغ

«نفاق» از «کذب» ریشه می‏‌گیرد و این دو صفت با یکدیگر مرتبط هستند؛ یعنی هر منافقى کاذب است؛ قرآن مجید می‏‌فرماید: ]وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ[؛[12] «خداوند شهادت می‌‏دهد که منافقین دروغ گویند.»

دروغ، گناهی بزرگ و جزء کبائر است و آیات و اخبار بسیار در مذمت آن وارد شده؛

رسول خدا می‌‏فرماید: «الْمُؤْمِنُ إِذَا کَذَبَ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَرَجَ‏ مِنْ‏ قَلْبِهِ‏ نَتْنٌ‏ حَتَّى یَبْلُغَ الْعَرْشَ وَ یَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِ لِتِلْکَ الْکَذِبَةِ سَبْعِینَ زَنْیَةً أَهْوَنُهَا کَمَنْ یَزْنِی مَعَ أُمِّهِ؛[13] مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ گوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت کنند و از قلبش بوى گندى خارج شود تا به عرش برسد و حملۀ عرش او را لعنت کنند و خداوند برای این دروغ هفتاد زنا نوشته که آسان‏ترین آنها زناى با مادر است.»

امام باقر(علیه السلام) می‏‌فرماید: «إِنَّ الْكَذِبَ هُوَ خَرَابُ الْإِيمَان‏؛[14] به درستی که دروغ، ویرانى ایمان است.»

امام صادق(علیه السلام) نیز می‌‏فرماید: «الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَاب‏؛[15] دروغ از شراب بدتر است.»

امام عسکرى(علیه السلام) نیز در روایتی می‏‌فرماید: «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ‏ کُلُّهَا فِی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْکَذِبَ؛[16] پلیدی‏‌ها در خانه‌‏ای قرار داده شده و کلید آن دروغ قرار داده شده است.»

ادامه دارد...

____________________________________________________
پی‌نوشت‌ها:

[1]. نساء / 145.

[2]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسسه آل ‏البیت(علیهم السلام)، قم، 1409ق، ج1، ص66.

[3]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوری، مؤسسه آل ‏البیت(علیهم السلام)، قم، 1408ق، ج9، ص85.

[4]. کافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص396.

[5]. ر.ک: تفسیر أطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش، ج1، ص306.

[6]. خصال، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، 1362ش، ج2، ص595 و الجامع الصحیح، ترمذی (سنن ترمذی)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1962م، ج 5، ص 633.

[7]. نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلّی، دارالکتاب، بیروت، چاپ اول، 1982م، ص224.

[8]. الجامع الصحیح، بخاری، دارالکتاب العربی، بیروت، 1403ق، ج12، ص484.

[9]. الجامع الصحیح، مسلم بن حجاج، دارالافاق، بیروت، بی‏تا، ج12، ص203.

[10]. الجامع الصحیح، بخاری، ج۴، ص۴۲.

[11]. احزاب / 57.

[12]. منافقون / 1.

[13]. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، دار إحیاءالتراث العربی، بیروت، 1403ق، ج69، ص263.

[14]. کافی، کلینی، ج4، ص42.

[15]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج12، ص244.

[16]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج69، ص263. 

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 210.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٤ بهمن ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٧٣٢٨ / تعداد بازدید : 733/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج