دوشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > توشه تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


علیرضا زنگویی

بصیرت آفرینی در سخن و سیره امام سجاد علیه السلام

امام زين العابدين علیه السلام مصيبتها و فتنه هاي زيادي را به چشم خود ديد و با فتنه گران زيادي روبه رو شد. در دوران كودكي، فتنة «ابن ملجم» و سر شكافتة جدّش اميرمؤمنان علي علیه السلام در محراب مسجد كوفه، داغ بزرگي بر دل او نهاد

 دست تقدير الهي در شعبان سال 38 ق، شكوه آفرينشي را رقم زد و جلوه اي زيبا از صفات رباني را در جمال شخصيتي بزرگ به تصوير كشيد. فرزندي پاك از سلالة فاطمي و تبار علوي در مدينة نبوي صلی الله علیه و آله ديده به جهان گشود و چشم شيعيان را روشن نمود. پدر بزرگوارش نام زيباي «علي» را براي او برگزيد تا ياد و نام پدر خويش را در خاطره ها زنده بدارد و امام باقر علیه السلام در وصف ايشان چنين فرمود: پدرم، هيچ يك از نعمتهاي الهي را ياد نمي كرد؛ مگر آنكه سر به سجده مي نهاد، هيچ حادثة ناگواري از او رد نمي شد؛ جز آنكه سجده مي كرد، و هرگاه موفق به اصلاح و آشتي بين دو نفر مي شد؛ سجدة شكر به جاي مي آورد. نشانه هاي سجده در تمام اندامش آشكار بود، از اينرو، ايشان را «سجّاد» ناميدند. 1
امام زين العابدين علیه السلام مصيبتها و فتنه هاي زيادي را به چشم خود ديد و با فتنه گران زيادي روبه رو شد. در دوران كودكي، فتنة «ابن ملجم» و سر شكافتة جدّش اميرمؤمنان علي علیه السلام در محراب مسجد كوفه، داغ بزرگي بر دل او نهاد و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمويش امام حسن علیه السلام بود. آنچه از خاطرات دوران نوجواني خود به ياد دارد، فتنه و مصيبتهايي است كه با تيرهاي جفا و نامردي، بدن مبارك عمويش را به تابوت دوخت. امام در شرايطي سكان دار كشتي طوفان زدة ياران ولايت گرديد كه سنگين ترين غمها و جراحتهاي روحي و عاطفي بر قلبش وارد شده بود. شهادت مظلومانة يك كاروان خويشاوند و هم پيمان، بر جاي ماندن فرزندان يتيم و مادران داغديده در ميان شمشيرهاي تشنه به خون، همه و همه حكايت تلخي است از خون دلهايي كه به ايشان رسيد.
امام سجاد علیه السلام حدود 34 سال رهبري و امامت مسلمين را به عهده داشت. در طول اين سالهاي پر فتنه، با نگراني فراوان از فقر بصيرت افراد، سعي وافر داشت كه ابرهاي تيرة جهل را از آسمان انديشه ها كنار بزند تا خورشيد حقيقت بر مردم بتابد. امام، آن گونه فضاي تيرة تبليغات مسموم امويان را شكافت كه سزاوار بود كورترين چشمها و بسته ترين گوشها حقيقت را بيابند. در اينجا گوشه اي از نقش بصيرت آفرين امام زين العابدين علیه السلام از كربلا تا شهادت را در چند محور مورد بررسي قرار مي دهيم؛ اما قبل از ورود به بحث، نيم نگاهي به فساد سياسي دوران امام سجاد علیه السلام ضروري به نظر مي رسد.

دورنمايي از فساد سياسي دوران امام سجاد علیه السلام
الف. تحريف شدن انديشة اصيل اسلامي و حاكم شدن انديشة جاهلي؛
ب. گسترش و به ثمر نشستن بسياري از تبليغات اموي بر ضدّ اهل بيت علیهم السلام؛
ج. شهادت نيروهاي مهم شيعه و متلاشي شدن نسبي تشكيلات تشيّع بر اثر ارعاب، فشار اقتصادي و سياسي و ...؛
د. دوران فتوحات گسترده، و سرگرم شدن حكام به غنايم و خوشيهاي دنيوي؛
هـ . حضور پشتوانه هاي فكري فتنه و شخصيتهاي به ظاهر ديني در عرصة اجتماع؛
و. جهالت سياسي و مذهبي مردم و شيوع بي ديني و مفاسد اخلاقي؛
ز. كاهش ياران و مجاهدان واقعي؛ 2
ح. سختگيريهاي بسيار شديد بر شيعيان؛
ط. آغاز رسمي جعل روايات با اجير كردن راويان دروغ گو توسط دستگاه حكومتي؛
ي. قرار گرفتن احكام اسلامي، همچون بازيچه در دست افرادي چون «حجاج» و «عبد الملك بن مروان» و ... .
دوران امامت امام سجاد علیه السلام، مصادف با يكي از سياه ترين ادوار حكومت در تاريخ اسلام بود. بيش ترين دوران امامت حضرت با دوران خلافت بيست و يك سالة «عبد الملك بن مروان» همراه بود. او پيش از رسيدن به قدرت، يكي از فقهاي مدينه به شمار مي رفت، و به زهد، عبادت و دينداري شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد به عبادت سپري مي كرد، به طوري كه به او «حمام المسجد»؛ كبوتر مسجد مي گفتند. 3
پس از مرگ پدرش مروان، هنگامي كه خلافت به او رسيد، سرگرم خواندن قرآن بود؛ اما با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: «اينك بين من و تو جدايي افتاد و ديگر با تو كاري ندارم.» او نخستين كسي بود كه مردم را از سخن گفتن در حضور خليفه منع و از امر به معروف جلوگيري كرد. 4
«مسعودي»، مورّخ مشهور مي نويسد: عبدالملك فردي خونريز بود. عُمّال او مانند «حجاج» حاكم عراق، «مهلّب» حاكم خراسان، و «هشام بن اسماعيل» حاكم مدينه نيز همچون خود وي سفّاك و بي رحم بودند. 5
بدتر از همة آنان «حجّاج» بود كه جنايات او در تاريخ اسلام مشهور است. حجاج در مدينه گردن گروهي از صحابه مانند: «جابر بن عبد الله انصاري»، «انس بن مالك» و «سهل بن ساعدي» را زد و جمعي ديگر را نیز به قصد خوار كردن و با دستاويز اينكه در كشتن عثمان نقش داشته اند، داغ نهاد. 6 پس از آنكه حجاج مكه و مدينه را مطيع خود ساخت، عبدالملك حكومت عراق را به وي سپرد. حجاج سر و صورت خود را پوشاند و به طور ناشناس وارد مسجد كوفه شد، صف مردم را شكافت و بر فراز منبر نشست و مدتي لب فرو بست و سكوت كرد. همين كه سكوت همه جا را فرا گرفت، روي خود را گشود و گفت: مردم كوفه! سرهايي را مي بينم كه چون ميوة رسيده، موقع چيدن آنها فرا رسيده است و بايد از تن جدا گردند، و اين كار به دست من انجام مي گيرد، و خونهايي را مي بينم كه ميان عمامه ها و ريشها مي درخشد... . 7
«مسعودي» مي نويسد: حجاج بيست سال فرمانروايي كرد و تعداد كساني كه در اين مدت با شمشير يا زير شكنجة دژخيمان وي جان سپردند، صد و بيست هزار نفر بود! و تازه اينها غير از كساني بودند كه ضمن جنگ با حجاج به دست نيروهاي او كشته شدند. هنگام مرگ حجاج، در زندان مشهور وي پنجاه هزار مرد و سي هزار زن زنداني بودند كه شانزده هزار نفر آنها عريان و بي لباس بودند! حجاج زنان و مردان را يك جا زنداني مي كرد و زندانهاي وي بدون سقف بود، از اين رو زندانيان از گرماي تابستان و سرما و باران زمستان در امان نبودند. 8
 

ترسيم الگوي بصيرت آفريني در سخن و سيرة امام سجاد علیه السلام
اين الگو كه با بررسي سيره و سخن امام علیه السلام به دست مي آيد، بر پاية رسالت بيداركننده، افشاگري و سرزنش عالمانه، مواعظ و بيانات حكيمانه، برخورد كريمانه، حمايت مخفيانه، نيايشهاي عارفانه، تربيت مجاهدانه و برخورد قاطعانه شكل گرفت.

1. رسالت بيداركننده
الف. معرفي اهل بيت علیهم السلام
وقتي اسيران اهل بيت علیهم السلام به شام وارد شدند، مردي جلوي امام علیه السلام ايستاد و گفت: سپاس خدايي كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد و اميرالمؤمنين را بر شما پيروز گردانيد. امام علي بن الحسين علیهما السلام خاموش ماند تا آن مرد شامي آنچه در دل داشت، بر زبان آورد. آن گاه امام علیه السلام از او پرسيد: قرآن خوانده اي؟
ـ آري.
ـ اين آيه را خوانده اي: (( قُلْ لاَّ أسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً إلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي ))؟ 9
ـ آري.
ـ و اين آيه را: (( وَءَاتِ ذَالْقُِرْبَي حَقَّهُ ))؟ 10
ـ آري.
ـ و نيز اين آيه را: (( إنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ))؟ 11
ـ آري.
ـ اي پيرمرد! اين آيه ها در حقّ ما نازل شده است. ماييم ذوي القربي، ماييم اهل بيت پاكيزه از هرگونه آلايش. پيرمرد دانست آنچه دربارة اسيران شنيده است، درست نيست، و آنان خارجي نيستند؛ بلكه فرزندان پيغمبرند، و از آنچه گفته بود، پشيمان شد و گفت: خدايا! من از بغضي كه از اينان در دل داشتم، به درگاهت توبه مي كنم. من از دشمنان محمد و آل محمد بيزارم. 12
از درخشان ترين صفحات زندگي پيامبرِ عاشورا، كه در لباس اسارت، انقلابي شگفت آفريد و نام و ياد اهل بيت علیهم السلام را زنده كرد، سخنان زيباي حضرت در مسجد اموي شام بود. آنگاه كه يزيد با اصرار مردم به امام علیه السلام اجازه داد، امام علیه السلام بر عرشة منبر قرار گرفتند و پس از حمد و ثناي پروردگار، چنين فرمودند: «أيُّهَا النَّاسُ! اُعْطِينَا سِتّاً وَفُضِّلْنَا بِسَبْعٍ اُعْطِينَا الْعِلْمَ وَالْحِلْمَ وَالسَّمَاحَةَ وَالْفَصَاحَةَ وَالشَّجَاعَةَ وَالْمَحَبَّةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ وَفُضِّلْنَا بِأنَّ النَّبيَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَمِنَّا الصِّدِّيقُ وَمِنَّا الطَّيَّارُ وَمِنَّا أسَدُ اللهِ وَأسَدُ رَسُولِهِ وَمِنَّا سِبْطاً هَذِهِ الأمَّةِ مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي أنْبَأتُهُ بِحَسَبِي وَنَسَبِي أيُّهَا النَّاسُ أنَّا بْنُ مَكَّةَ وَ مِني أنّا بْنُ زَمْزَمَ وَالصَّفَا...؛ 13 مردم! خداوند به ما خاندان پيامبرصلی الله علیه و آله شش امتياز ارزاني داشته و با هفت فضيلت بر ديگران برتري بخشيده است: خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواري، فصاحت، شجاعت و محبت مكنون در دلهاي مؤمنان بخشيده است. و هفت فضيلت ما اين است كه: پيامبر برگزيدة خدا از ماست، صدّيق (علي بن ابي طالب علیهما السلام) از ما است، جعفر طيّار از ما است. شير خدا و شير رسول او (حمزه سيد الشهداء) از ما است، دو سبط اين امت (حسن و حسين علیهما السلام) از ما است. اي مردم! هر كس مرا مي شناسد كه مي شناسد، و اگر كسي مرا نمي شناسد، خود را به او مي شناسانم. من پسر مكه و منايم. من پسر زمزم و صفايم...».
در ادامه حضرت به معرفي پيامبر خداصلی الله علیه و آله اشاره فرمودند: «أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّكْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا أَنَا بْنُ خَيْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَى أَنَا بْنُ خَيْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَى أَنَا بْنُ خَيْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَى أَنَا بْنُ خَيْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّى أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَى الْبُرَاقِ فِي الْهَوَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِيَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِيلُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى أَنَا ابْنُ مَنْ (( دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى )) أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّى بِمَلَائِكَةِ السَّمَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَى إِلَيْهِ الْجَلِيلُ مَا أَوْحَى أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى ؛14 من فرزند آن بزرگواري هستم كه حجر الاسود را با گوشة عبا برداشت. من فرزند بهترين كسي هستم كه احرام بست و طواف و سعي به جا آورد. منم فرزند بهترين انسانها، منم فرزند كسي كه در شب معراج از مسجد الحرام به مسجدالاقصي برده شد. منم فرزند كسي كه در سير آسماني به سدرة المنتهي رسيد. منم پسر كسي كه در سير ملكوتي آنقدر به حق نزديك شد كه رخت به مقام (( قَابَ قَوْسَيْنَ أوْ أدْنَي )) كشيد. منم فرزند كسي كه با فرشتگان نماز گزارد. منم فرزند كسي كه خداوند بزرگ به او وحي كرد. منم فرزند محمد مصطفي.»
در ادامه حضرت به قطره اي از بحر فضايل اميرالمؤمنين علي علیه السلام اشاره كرده، فرمودند: «أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِيمَ الْخَلْقِ حَتَّى قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَيْفَيْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَيْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَيْنِ وَ بَايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ النَّبِيِّينَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِينَ وَ يَعْسُوبِ الْمُسْلِمِينَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِينَ وَ زَيْنِ الْعَابِدِينَ وَ تَاجِ الْبَكَّائِينَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِينَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِينَ مِنْ آلِ يَاسِينَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَيَّدِ بِجَبْرَئِيلَ الْمَنْصُورِ بِمِيكَائِيلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِي عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِينَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِينَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَى مِنْ قُرَيْشٍ أَجْمَعِينَ وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِينَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِينَ وَ مُبِيدِ الْمُشْرِكِين وَ ... ؛15 منم فرزند علي مرتضي. من فرزند كسي هستم كه بيني گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمة توحيد اقرار كردند. من پسر آن كسي هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مي رزميد، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازة چشم بر هم زدني به خدا كفر نورزيد. من فرزند صالح مؤمنان، وارث انبيا، از بين برندة مشركان، امير مسلمانان، فروغ جهادگران، زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم. من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبرصلی الله علیه و آله هستم. من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را ياري كرد. من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين، ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد. من فرزند بهترين قريشم. من پسر اولين كسي هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبرصلی الله علیه و آله را پذيرفت. من پسر اوّل سبقت گيرندة در ايمان و شكنندة كمر متجاوزان و از ميان برندة مشركانم... .»
امام زين العابدين علیه السلام در شناساندن شجره نامة امامت و رسالت آنقدر داد سخن داد كه صداي گريه و نالة مردم بلند شد. يزيد ترسيد و به مؤذن دستور داد تا اذان بگويد. وقتي مؤذن به «أشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله» رسيد، امام علیه السلام از بالاي منبر رو به يزيد كرد و فرمود: آيا محمدصلی الله علیه و آله جدّ من است يا جدّ تو؟ اگر بگويي جدّ تو است، دروغ گفته اي و حق را انكار كرده اي، و اگر بگويي جدّ من است، پس چرا فرزندان او را كشتي؟16
شاميان حاضر در مسجد كه تحت تأثير تبليغات امويان، در غفلت به سر مي بردند و خاندان پيامبرصلی الله علیه و آله را نمي شناختند، با اين بيان امام علیه السلام متوجه واقعيت شدند.

ب. اشكهاي ريزان
صداي گريه هاي امام سجاد علیه السلام دلها را مي لرزاند و سنگدل ترين افراد را منقلب مي كرد. امام علیه السلام با نماد اشك، افشاگر جنايات امويان بود. جناياتي كه هرگز از دامان آن دودمان كه داعية مسلماني داشتند، پاك شدني نبود. خيليها كه فقط شنيده بودند اتفاقي افتاده است؛ اما تصور نمي كردند اوج جنايت تا كجا رسيده، وقتي صداي لرزان و اشك ريزان امام علیه السلام را در كوچك ترين مناسبت ـ مثل بريدن سر گوسفندي يا ديدن طفل شيرخوارة تشنه كامي ـ مي ديدند، اگر شيعه بودند، سر تا پا گرد شمع وجود امام خويش مي سوختند و اگر شيعه نبودند و مسلمان بودند، باز احساس مسئوليت مي كردند؛ چرا كه هنوز حديث: «اِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللهِ وَعِتْرَتِي أهْلَ بَيْتِي وَ اِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّي يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»17 را روايت مي كردند و امانت داری در قبال عترت نبویصلی الله علیه و آله را وظیفۀ خود می دانستند. و اگر غیرمسلمان بودند نیز به عنوان یک انسان داوری می کردند و از دشمنان حضرت ابراز تنفر مي نمودند.
امام سجاد علیه السلام براي زنده نگه داشتن خاطرة شهيدان كربلا، در مناسبتهاي گوناگون بر عزيزانش گريه مي كرد. تا چشم مباركش به آب مي افتاد، اشك از چشمانش سرازير مي شد. وقتي علت اين كار را مي پرسيدند، مي فرمود: چگونه گريه نكنم، در حالي كه يزيديان آب را براي وحوش و درندگان بيابان آزاد گذاشتند؛ ولي به روي پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند. وقتي علت اين همه اشك و ناله را از او مي پرسيدند، در جواب مي فرمود: مرا ملامت نكنيد. يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم علیهم السلام، پيامبر و پيامبرزاده بود. او دوازده پسر داشت، خداوند متعال يكي از آنان را مدتي از نظرش غايب كرد، در اندوه اين فراق موقتي، موهاي سر يعقوب سفيد، كمرش خميده و نور چشمانش از شدت گريه از دست رفت، در حالي كه پسرش در اين دنيا و زنده بود؛ اما من با چشمان خودم پدر و برادز و 17 تن از خانواده ام را ديدم كه مظلومانه كشته شده و بر زمين افتادند. پس چگونه اندوه من تمام و گريه ام كم شود؟18

2. افشاگري و سرزنش عالمانه
بني اميه چهره واقعي خود را زير پردة ريا و نيرنگ مخفي كرده بود. شهادت امام حسين علیه السلام تا حدّي از چهرة آنها پرده برداشت و اسراري را هويدا ساخت؛ ولي اسارت امام سجاد علیه السلام و افشاگري حضرت، انسانيتِ امويان را زير سؤال برد و كاملاً چهره منافق صفت آنها را آشكار نمود. اينك نمونه هايي از اين افشاگري و سرزنشها را مرور مي كنيم:
الف. سرزنش پيمان شكنان كوفه
امام علي بن الحسين علیهم السلام در سرزنش مردم كوفه چنين فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ نَاشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّكُمْ كَتَبْتُمْ إِلَى أَبِي وَ خَدَعْتُمُوهُ وَ أَعْطَيْتُمُوهُ مِنْ أَنْفُسِكُمْ الْعَهْدَ وَ الْمِيثَاقَ وَ الْبَيْعَةَ وَ قَاتَلْتُمُوهُ وَ خَذَلْتُمُوهُ فَتَبّاً لِمَا قَدَّمْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ سَوْأَةً لِرَأْيِكُمْ بِأَيَّةِ عَيْنٍ تَنْظُرُونَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه و آله إِذْ يَقُولُ لَكُمْ قَتَلْتُمْ عِتْرَتِي وَ انْتَهَكْتُمْ حُرْمَتِي فَلَسْتُمْ مِنْ أُمَّتِي؛19 اي مردم! شما را به خدا سوگند! آيا به ياد داريد كه نامه هايي را براي پدرم نوشتيد و او را خدعه كرديد؟ و [در نامه هايتان] با او عهد و پيمان بستيد و با او بيعت كرديد؟ سپس با او به جنگ برخاستيد و دست از ياري او برداشتيد؟ واي بر شما از آنچه براي آخرت خويش تدارك ديده ايد! چه زشت و ناروا انديشيديد. به كدام ديده به سوي رسول خداصلی الله علیه و آله نظر خواهيد نمود، آن گاه كه در روز قيامت به شما خواهد گفت: شما عترت مرا كشتيد و هتك حرمت من نموديد، پس شما از امت من نيستيد؟»
سخنان امام سجاد علیه السلام در كوفيان تحولي شگفت ايجاد كرد و از هر سو بانگ گريه برخاست. مردم يكديگر را سرزنش كردند. سپس حضرت بر اين نكته تأكيد كرد كه سيرت ما بايد چون سيرت رسول خداصلی الله علیه و آله باشد كه نيكوترين سيرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسي و مخلصانة سيد ساجدان شده بودند، فرياد برآوردند: ما فرمانبردار توايم و از تو نمي بريم و با هر كس كه بگويي، پيكار مي كنيم و با آنكه بخواهي، در آشتي به سر مي بريم! يزيد را مي كشيم و از ستمكاران بر تو بيزاريم.
امام علي بن الحسين علیهما السلام كه كوفيان را خوب مي شناخت، فرمود: «هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ أَيُّهَا الْغَدَرَةُ الْمَكَرَةُ حِيلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ شَهَوَاتِ أَنْفُسِكُمْ أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَأْتُوا إِلَيَّ كَمَا أَتَيْتُمْ إِلَى آبَائِي مِنْ قَبْلُ كَلَّا وَ رَبِّ الرَّاقِصَاتِ فَإِنَّ الْجُرْحَ لَمَّا يَنْدَمِلُ قُتِلَ أَبِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ بِالْأَمْسِ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ مَعَهُ وَ لَمْ يُنْسِنِي ثُكْلَ رَسُولِ اللَّهِ وَ ثُكْلَ أَبِي وَ بَنِي أَبِي وَ وَجْدُهُ بَيْنَ لَهَاتِي وَ مَرَارَتُهُ بَيْنَ حَنَاجِرِي وَ حَلْقِي وَ غُصَصُهُ يَجْرِي فِي فِرَاشِ صَدْرِي وَ مَسْأَلَتِي أَنْ لَا تَكُونُوا لَنَا وَ لَا عَلَيْنَا؛20 هيهات! هيهات! اي فريبكاران دغل باز، اي اسيران شهوت و آز! مي خواهيد با من هم كاري كنيد كه با پدرانم كرديد؟ نه به خدا! هنوز زخمي كه زده ايد، خون فشان است و سينه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان. تلخي اين غمها گلوگير و اندوه من تسكين ناپذير است. از شما مي خواهم نه با ما باشيد، نه بر ما.»

ب. سرزنش مردم بعلبك
در مسير كاروان اسراي كربلا، شلاق خنده هاي مردم بعلبك، جسم رنجور يتيمان و زنان داغديده را به شدت شكنجه مي داد. ساكنان بعلبك تا شش مايلي از شهر بيرون آمده و به روش خاص خود، به جشن و شادي پرداخته بودند. امام سجاد علیه السلام بعد از آنكه عمه شان امّ كلثوم علیها السلام مردم آن شهر را اين چنين نفرين فرمودند كه: «أبَادَ اللهُ كَثْرَتَكُمْ وَسَلَّطَ عَلَيْكُمْ مَنْ يَقْتُلُكُمْ؛21 خدا كثرت شما را نابود كند و شخصي را بر شما مسلط سازد كه شما را به قتل برساند.» در حالي كه قطرات اشك بر گونه هايشان مي غلطيد، با قلبي سوزان مردم غفلت زدة بعلبك را اين گونه مورد خطاب قرار دادند و فرمودند:
وَهُوَ الزَّمَانُ فَلاَ تَفْنَي عَجَائِبُهُ
مِنَ الْكِرَامِ وَمَا تُهْدَي مَصَائِبُهُ
فَلَيْتَ شَعْرِِي إلَي كَمْ ذَا تُجَاذِبُنَا
فُنُونُهُ وَتَرَانَا لَمْ نُجَاذِبْهُ
يُسْرَي بِنَا فَوْقَ أقْتَابٍ بِلاَ وِطَاءٍ
وَسَابِقُ الْعِيسِ يَحْمِي عَنْهُ غَارِبُهُ
كَأنَّنَا مِنْ أسَارَي الرُّومِ بَيْنَهُمْ
كَأنَّ مَا قَالَهُ الْمُخْتَارُ كَاذِبُهُ
كَفَرْتُمْ بِرَسُولِ اللهِ وَيْحَكُمْ
فَكُنْتُمْ مِثْلَ مَنْ ضَلَّتْ مَذَاهِبُهُ22
«آري، روزگار است و شگفتيهاي پايان ناپذير و مصيبتهاي مداوم آن. اي كاش مي دانستم كشمكشهاي گردون تا كي و تا كجا ما را به همراه مي برد و تا چه وقت روزگار از ما روي برمي تابد و ما را بر پشت شتران برهنه سير مي دهد، در حالي كه سواران بر شترهاي نجيب، خويش را از گزند دشواريهاي راه در امان مي دارند، گويي كه ما اسيران رومي هستيم كه اكنون در حلقة محاصرة ايشان قرار گرفته ايم. واي بر شما، اي مردمان غفلت زده! شما به پيامبر اكرمصلی الله علیه و آله كفر ورزيديد و زحمات او را ناسپاسي كرديد و چون گمراهان راه پيموديد.»

3. مواعظ و بيانات حكيمانه
او همچون پدري دلسوز و مهربان، و بسان خورشيدي فروزان، راه هدايت و رستگاري را بر مردم روشن مي نمود. حضرت هر جمعه در مسجد پيامبرصلی الله علیه و آله مواعظ و بيانات حكيمانه اي را ايراد مي فرمود و مردم را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهي، بر حذر مي داشت. 23 همچنين سخنان و مواعظ ديگري كه آن حضرت در جمع شيعيان و پيروان خاصّ خود ايراد مي كردند، از طريق ياراني چون «ابو حمزه ثمالي» نقل شده است. امام علیه السلام با اين شيوة حكيمانه، ضمن موعظه و نصيحت مردم، تفكرات اصيل اسلامي را به آنان منتقل مي نمود، و در فضايي مناسب، اهداف و آرمانهاي والاي خود را عملي مي ساخت.
نمونه اي از بيانات امام علیه السلام را به تفكر و تأمل مي نشينيم:
«اي مؤمنان! شما را طاغوتيان دنياطلب كه دل به دنيا سپرده و شيفتة آن شده اند و به دنبال نعمتهاي بي ارزش و لذتهاي زودگذر آن هستند، نفريبد... به جانم سوگند! در ايام گذشته حوادثي را پشت سر گذاشتيد و از انبوه فتنه ها به سلامت گذشتيد، در حالي كه پيوسته از گمراهان و بدعتگذاران و تبهكاران در زمين دوري و تبري مي جستيد، پس اكنون نيز از خدا ياري بخواهيد و به سوي فرمانبري از خدا و اطاعت از «وليّ خدا» كه از حاكمان كنوني شايسته تر است، برگرديد. ... از معاشرت با گنهكاران و آلودگان، همكاري با ستمگران و نزديكي و تماس با فاسقان بپرهيزيد و از فتنة آنان برحذر باشيد و از آنان دوري بجوييد و بدانيد كه هر كس با اولياي خدا مخالفت ورزد و از ديني غير از دين خدا پيروي كند و در برابر امر رهبري الهي خودسرانه عمل كند، در دوزخ گرفتار آتش شعله ور خواهد شد.» 24

4. برخورد كريمانه
رفق و مدارا در رفتار امام زين العابدين علیه السلام مختصّ دوستان نبود؛ بلكه رفتار ايشان با دستگاه حاكمه عاري از خشونت بود و حتي المقدور روش ملايمت را به كار مي گرفت، و اين شيوه به خاطر مستحق بودن آنان به مدارا نبود؛ بلكه حكمت و مصلحت ايجاب مي كرد كه در ساية چنين راهكاري خود و پيروانشان بتوانند به اهداف بلند انساني و انجام دستورات الهي خويش نزديك شوند و آنها را اجرايي سازند.
«مروان بن حكم» در قبال واكنشهاي مردمي و ترس از تبعات ناگوار آن از محضر امام علیه السلام تقاضا كرد تا زن و فرزندش در پناه امام علیه السلام و در خانة حضرت مدتي را به سر ببرند و از خشم مردم كه بر ضدّ امويان راه افتاده بود، در امان باشند. حضرت جواب مثبت دادند تا به قولي «ادب باشد در مقابل بي ادبي امويان.» 25

5. حمايت مخفيانه
دميدن روح حماسه و ايثار در كالبد مسلمانان يكي از بركات قيام عاشورا بود. خطبه هاي بصيرت آفرين امام سجاد علیه السلام روحية طاغوت ستيزي را در قالب قيامهاي مردمي متبلور ساخت و باعث شد مردم عليه حكمرانان خودسر اموي دست به شورشهايي بزنند.
شاخص ترين اين جنبشها بعد از حادثه جانسوز كربلا، سه قيام معروف است كه به نامهاي: قيام توابين، قيام مختار و قيام مدينه در تاريخ مطرح است. گرچه امام سجاد علیه السلام در ظاهر (به علت خفقان شديد و استبداد حاكم) در اين قيامها نقشي نداشت و در حالت تقيه به سر مي برد؛ اما در واقع از رهبران اينها اعلام رضايت كرده و عملاً آنها را تأييد مي نمود. 26

6. نيايشهاي عارفانه
امام سجاد علیه السلام در عصري كه دشمنان، محراب را با خون اولياي خدا گلگون مي ساختند و حقگويان برخاسته از محراب را مورد سخت ترين آزارها قرار مي دادند، از محراب نيايش، مكتبي سرشار از آموزش و پرورش پديد آورد و نجواهاي پنهانيش را رساتر از هر فرياد به گوش غفلت زدگان و راه گم كردگان زمانش و نيز فرزندان آيندة اسلام رساند.
امام علي بن الحسين علیهما السلام چنان در اين ميدان مي كوشيد كه وقتي فاطمه، دختر اميرالمؤمنين علیه السلام آن تلاش طاقت فرسا و آن عبادت بي وقفه را در فرزند برادرش مشاهده كرد، بر سلامتي او بيمناك شد و از «جابر بن عبد الله» ياري خواست تا شايد امام سجاد علیه السلام را از آن همه زحمت و مرارت كه در مسير عبادت به خويش روا مي داشت، باز دارد. 27
استفاده از اين روش براي پاسداري از فرهنگ عاشورايي اسلام، حكايت از بصيرت عميق و بینش زمان شناسانة آن حضرت دارد. دعاهاي حضرت سيد الساجدين علیه السلام كه در مجموعه هاي ارزشمندي همچون: صحيفة سجاديه، مناجات خمسة عشر، دعاي ابو حمزة ثمالي، نيايشهاي روزانه و ... گرد آمده است، دل هر شنوندة عارف و انديشمندي را مي لرزاند و توجه به معاني بلند و باشكوه آن، تشنگان وادي كمال و معرفت را سيراب مي سازد. در لابلاي اين عبارات وحي گونه، فلسفة قيام حسيني تبيين مي گردد و انسان نيايشگر ناخواسته از حالت انزوا و خمودي به صحنة مبارزه با طاغوت و ستمگران سوق داده شده، راه عزّت حقيقي به وي نشان داده مي شود.
مهم ترين نكته اي كه در نيايشهاي امام سجاد علیه السلام جلب توجه مي كند، اهتمام آن حضرت به صلوات بر محمد و آل اوست كه بيش از تمام دعاها در صحيفة سجاديه تكرار مي شود، به گونه اي كه اكثر موارد، در صدر و ذيل يا متن دعا، بارها اين دعاي مستجاب و والاقدر بيان مي شود و ديگر حاجات و نيازها در جوار آن درخواست مي گردد. اهتمام حضرت به اين ذكر شريف با توجه به عصري كه مبارزه با اهل بيت علیهم السلام و ياران آن در رأس برنامه هاي حكومت اموي بوده است، و حتي لعن و سبّ امام علي علیه السلام و خاندانش همچنان ترويج مي شده، شايان دقت است. همچنين نماياندن عظمت اهل بيت علیهم السلام، ارزش محبت و توسل به آنان در آن دوران، نوعي مبارزه با دشمنان و مخالفين اهل بيت علیهم السلام به شمار مي آيد.
امام سجاد علیه السلام با آگاهي دقيق از شرايط و زماني كه در آن مي زيست، براي هدايت و ارشاد عموم اقدام كرد و در اين راستا از سنگر پرصلابت دعا براي بيان معارف ناب اسلام و عقايد خود بهره گرفت. آري، كتيبة امام علیه السلام عرفان گشود و جانها را جرعه نوش «صحيفه سجّاديه» اش نمود.

7. تربيت مجاهدانه
يكي از شيوه هاي بصيرت آفريني امام سجاد علیه السلام، پرورش و تربيت انسانهاي مستعد و بصير در ميدان فتنه بود. شاگرداني كه چشمة فيضشان، دامن طبيعت را طراوت و جامعة خشك و بي حاصل آن روز را ثمر بخشيد. افرادي كه هر يك مشعل دار هدايت جامعه بوده و افكار صحيح و ناب و ايده هاي امام علیه السلام را در بين مردم مي گستراندند. شيخ طوسي رحمه الله در حدود 170 نفر از ياران و شاگردان آن حضرت را فهرست كرده است كه بيش تر آنان از امام سجاد علیه السلام بهره هاي علمي برده و روايت نقل كرده اند: سعيد بن جبير، ابو حمزة ثمالي، ابان بن تغلب، بشر بن غالب اسدي، جابر بن عبد الله انصاري، حسن بن محمد بن حنفيه، سليم بن قيس هلالي، ابو الاسود دوئلي، فرزدق شاعر و ... از جمله معروف ترين شاگردان و ياران امام سجاد علیه السلام مي باشند كه در بصيرت بخشي به جامعة آن روز نقش مهمي ايفا نمودند.
حضرت با اقدام به خريد بردگان و سپس تعليم و تربيت آنان در مكتب فضايل و كمالات علمي و عملي خود و آزاد كردن آنها در مناسبتهاي مذهبي، به ويژه در شب عيد فطر، تربيتي مجاهدانه را شروع نمود، تا آنجا كه آمار آزادشدگان توسط امام سجاد علیه السلام را تا چهار هزار برده نقل كرده اند. 28
همچنين امام در مدينه، با تربيت طبقة موالي (عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده بودند) مي كوشيد تا اسلام صحيح و سليم را به آنان منتقل نمايد.

8. برخورد قاطعانه
يكي از شورانگيزترين بخشهاي زندگي امامان علیهم السلام، برخورد با پشتوانه هاي فكري فتنه مي باشد. آنها كه فكر و ذهن مردم را به سود قدرتهاي جور جهت مي دادند و زمينة فكري و ذهني را براي پذيرش حكومت آنان فراهم مي كردند. نمونة اين گونه برخورد در زندگاني سياسي امام چهارم علیه السلام، برخورد شديد آن حضرت با «محمد بن مسلم زهري»29 محدّث درباري است.
امام سجاد علیه السلام با توجه به سوابق سياه زهري، نامة تند و كوبنده و در عين حال خيرخواهانه و بصيرت آفريني به وي نوشت كه بخشي از ترجمة آن را به تدبر مي نشينيم:
«خدا ما و تو را از فتنه ها نگاه دارد و تو را از آتش دوزخ حفظ كند. تو در حالتي قرار گرفته اي كه هر كس اين حالت تو را بشناسد، شايسته است به حال تو ترحم كند. نعمتهاي گوناگون خدا بر تو سنگيني كرده است. خداوند بدن تو را سالم و عمرت را طولاني كرده و حامل علوم قرآن، فقيه، آشنا به احكام دين و عارف به سنت پيامبرصلی الله علیه و آله قرار داده، پس حجت او بر تو تمام گشته است... . خداوند در برابر اين نعمتها شكر آنها را بر تو واجب كرده و تو را به اين وسيله آزمايش كرده است... . ببين فردا كه در پيشگاه خدا ايستادي و خداوند از تو پرسيد كه نعمتهاي او را چگونه شكر كردي، و در برابر حجتهاي او چگونه به وظايف خود عمل نمودي، وضع تو چگونه خواهد بود؟ گمان نكن كه خداوند عذر تو را خواهد پذيرفت و از تقصيرت در خواهد گذشت، هرگز! خداوند در كتاب خود از علما پيمان گرفته است كه حقايق را براي مردم بيان كنند، آنجا كه فرموده است: (( لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَكْتُمُونَهُ ))؛ 30 »كتاب آسماني را براي مردم بيان كنيد و كتمان نكنيد.» بدان! كم ترين چيزي كه كتمان كردي و سبك ترين چيزي كه بر دوش گرفتي، اين است كه وحشت ستمگر را به آرامش تبديل كردي؛ چون به او نزديك شدي، و هر بار تو را دعوت كرد، اجابت نمودي و راه گمراهي را براي او هموار ساختي. چقدر مي ترسم كه بر اثر گناهانت، فردا جايگاهت با خيانتكاران يكي باشد و به خاطر آنچه به ازاي همكاري با ستمگران به چنگ آورده اي، بازخواست شوي. چيزهايي را كه حقّ تو نبود، وقتي به تو دادند، گرفتي، و به شخصي نزديك شدي كه هيچ حقي را به كسي باز نگردانده است و هنگامي كه او تو را به خود نزديك كرد، هيچ باطلي را برطرف نكردي و كسي را كه دشمن خدا است، به دوستي برگزيدي. آيا چنين نبود وقتي او تو را دعوت كرد و مقرّب خود ساخت، مگر نمي بيني كه تو را دعوت به همكاري با خود مي كنند و استوانة آسياب ستمگري خويش قرار مي دهند و تو را پلي قرار داده اند كه از روي آن به سوي كارهاي خلافشان عبور مي كنند و نردباني ساخته اند كه از آن به بام گمراهي و ضلالتشان بالا مي روند؟
... آنچه به تو داده اند، در مقابل آنچه كه از تو گرفته اند، چقدر ناچيز و كم ارزش است! اينك ببين چقدر اندك است آنچه از دنيا براي تو آباد كرده اند و چقدر زياد است آنچه از آخرتت خراب كرده اند! بنگر چه مي كني و مراقب خويشتن باش و بدان كه ديگري مواظب تو نخواهد بود. نفس خود را همچون يك شخص مسئول، مورد محاسبه قرار بده. ... گمان نكن كه من مي خواستم تو را سرزنش و نكوهش كنم، نه، خواستم خداوند اشتباهات گذشته تو را جبران كند و دين از دست رفته ات را به تو بازگرداند، و در اين كار، سخن خدا را ياد كردم كه فرمود: (( وَذَكِّرْ فَإنَّ الذِّكْرَي تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ ))؛ 31 «تذكر بده؛ زيرا تذكر براي مؤمنان سودمند است.»
... وقتي دنيا در مثل تو با اين سنّ زياد و علم فراوان و نزديكي اجل اثر بگذارد و علاقمند به آن باشي، چطور مي تواند كسي كه جوان است و اطلاعي ندارد و بينش مختصري دارد و داراي خرد نيست، سالم بماند؟ (( إنَّا لِلَّهِ وَإنَّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ )). 32
... دقت كن كه چگونه سپاسگزار مربي و منعم خود هستي كه از كوچكي تا بزرگي تو را مشمول نعمت خود قرار داده و چگونه بزرگ مي داري كسي را كه به وسيلة دين خود تو را بين مردم شخصيت داده؟ اين است سپاسگزاري تو در مقابل مأموريتي كه داري؟! بيم آن دارم كه چون آنها باشي كه در اين آيه مي فرمايد: (( أضَاعُوا الصَّلاَةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقُونَ غَيًّا ))؛ 33 «آن گاه، پس از آنان جانشيناني به جاي ماندند كه نماز را تباه ساخته و از هوسها پيروي كردند، و به زودي [سزاي] گمراهيِ [خود] را خواهند ديد.» تو را مأمور به انجام دستورات قرآن نموده و علم خود را به تو سپرده؛ ولي آن را ضايع كرده اي. خدا را سپاسگزارم كه مرا از گرفتاريهاي تو سالم نگه داشته است. والسلام.» 34


پی نوشت:
1)علل الشرايع، شيخ صدوق، انتشارات مكتبة الداوري، ج 1، ص 233.
2) امام صادق علیه السلام فرمودند: «اِرْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ علیه السلام إلاَّ ثَلاَثَةً: أبُو خَالِدٍ الْكابُلِيُّ، يَحْيَي بْنُ اُمِّ الطَّوِيلِ وَجُبَيْرُ بْنُ مُطْعِم؛ پس از شهادت امام حسين علیه السلام مردم از اطراف خاندان پيامبرصلی الله علیه و آله پراكنده شدند، جز سه نفر: ابو خالد كابلي، يحيي بن ام الطويل و جبير بن مطعم.» (بحار الانوار، علامه مجلسي، مؤسسۀ الوفاء، بیروت، 1404 ق، ج46، ص 144. امام سجاد علیه السلام فرمودند: «در مكه و مدينه بيست مرد وجود ندارند كه ما را دوست داشته باشند؟» همان، ص 143.
3) سيرۀ پيشوايان، مهدي پيشوايي، به نقل از: تاريخ تمدن اسلام، ترجمة علي جواهر كلام، امير كبير، تهران، ج 4، ص 100.
4) همان، به نقل از: الكامل في التاريخ، ابن اثير، دار صادر، بيروت، 1399 ق، ج 4، ص 520.
5) همان، به نقل از: مروج الذهب و معادن الجواهر، مسعودي، دار الاندلس، بيروت، ج 3، ص 91.
6) همان، به نقل از: الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 4، ص 359.
7) همان، ص 375.
8) همان، به نقل از: مروج الذهب و معادن الجواهر، مسعودي، دار الاندلس، بيروت، ج 3، ص 166 و 167.
9) شورا/ 23.
10) اسراء/ 26.
11) احزاب/33.
12) بحارالانوار، الجامعۀ لدرر أخبار الأئمۀ الأطهار، علامه مجلسی، ج45، ص156.
13) همان، ص 138.
14) همان.
15) همان، ص 139.
16) همان، ص 140.
17) أمالي، طوسي، ص 547.
18) لهوف، سيد بن طاووس، ص 380.
19) بحار الانوار، ج 45، ص 112؛ اعيان الشيعه، سیدحسین بروجردی، ج 1، ص 613؛ حياة الامام زين العابدين، ص 167 ـ 168؛ نفس المهموم، شيخ عباس قمي، ص 217؛ اللهوف، سید بن طاووس، ص 157 ـ 159؛ مقتل ابي مخنف، ص 99.
20) همان.
21) بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، علامه مجلسي، ج 45، ص 126.
22) همان، ص 127.
23) تحف العقول، حسين بن علي بن شعبه، نشر جامعه مدرسين، قم، 1404 ق، چاپ دوم، ص252.
24) همان، ص 252.
25)تاريخ خلفا، ج 2، ص 618.
26) بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 45، ص 350.
27) همان، ج 46، ص 60.
28) كشف الغمة في معرفة الائمة، علي بن عيسي، ملقب به بهاء الدين اربلي (م 693 ق)، ج 2، ص77.
29) زهري يكي از تابعان و فقيهان عصر امام سجاد علیه السلام و از محدّثان بزرگ مدينه بود؛ اما خلفاي بني اميه به منظور بهره برداري از شهرت او در جهت مشروعيت بخشيدن به حكومت خويش، او را به ديار خويش جذب كردند و او به منظور برخورداري از ثروت و رفاه دربار بني اميه، از همنشينان عبد الملك بن مروان و بعد از او از مقربان دربار فرزندان وي گرديد. هشام بن عبد الملك او را معلم فرزندان خود قرار داد و او تا آخر عمر اين سمت را به عهده داشت. او كه كاملاً به دربار بني اميه وابسته شده بود، احاديثي به نفع آنها جعل يا تحريف مي كرد. (ر. ك: سفينة البحار، حاج شيخ عباس قمي، ج 1، ص 573، «ماده زهر»).
30) آل عمران/ 187.
31) الذاريات/ 55.
32) بقره/ 156.
33) مريم/ 59.
34) بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 17، ص 120.
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 147.




تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ٤ آبان ١٣٩٤ / شماره خبر : ١١٧٢٩٣ / تعداد بازدید : 7937/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1391/06/23 8:24
0
0
از دست اندرکاران و نویسنده محترم تشکر دارم

با سلام؛ موفق باشيد


نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج